درد

امروز سوم آبان سالروز درگذشت فریدون مشیری است.
به همین مناسبت یکی از دوبیتی های این شاعر بزرگ را به اشتراک می گذارم.

“درد”

درون سینه آهی سرد دارم

رخی پژمرده،رنگی زرد دارم

ندانم،عاشقم،مستم،چه هستم؟

همی دانم دلی پر درد دارم

آکواریوم

و یک روز فهمیدیم “عزیزم”

نام کوچک هیچ کدام مان نیست

و شام خوردن زیر نور شمع

چشم هایمان را کم سو می کند

سقف

بهانه مشترکی بود

که باید از هم می گرفتیم

و تاریکی مّواج خانه را به دو نیم می کردیم

تاریکی از دیوارهای شیشه ای نشت کرده بود

و ما

دو حباب کنار هم بودیم

که می ترسیدیم هنگام یکی شدن

نبینیم کدام مان نابود می شود.

– لیلا کردبچه